معرفی چهار سرهنگ

و اما بالاخره معرفی چهار سرهنگ :

گندم میگه متنش رو ساده تر بنویس، دیگه سعیمو کردم. 

اولین سرهنگ  «عقل» :

همون وزیر پادشاهه که روح باشه و وظیفه ش تشخیص خوب از بد و امر به معروف و نهی از منکره و ماموریتش اینه که اسباب سفر آخرت رو مهیا کنه البته به نحوی که مد نظرخدا باشه.

دومین سرهنگ  «شهوت» :

 فایدش بقای نسله اما خرابکار و فضول و دروغزن وطمعکاره. همیشه مخالف عقله و طالب اینه که راه  روح رو بزنه و محکوم حکم خودش کنه و مثل چهارپایا هر چه او امر کنه از خوردن و آشامیدن و جماع و لباس و مسکن و.... بدون مشورت با عقل اطاعت کند.

سومین سرهنگ  «وهم»:

شغلش مکر و حیله و فتنه و خیانت و پنهان کردن حقیقته و همیشه میخواد روح مطیع او بشه و از فریفتن و شیطنت و فساد و مکر اطاعت کنه . 

چهارمین سرهنگ  «غضب» :

تند و تیز و بی باک و بدکار و بد ذات و بدخواه است و کشتن و بستن و ظلم و دشمنی و آزردن ورنجوندن رو طالبه وهمیشه در صدد فریب روحه تا از او طاعت کنه و مثل گرگ و کفتار درنده ست. 

اختلاف و تفاوت بین این چهار سرهنگ باعث نزاع و درگیری میشه به همین دلیله که گاهی آثار فرشتگان و قدیسان وگاهی آثار حیوانات و چهاپایان و ساعتی مثل درندگان و لحظاتی آثار شیطان در آدمی ظاهر میشه و همیشه همینطوره تا زمانی که یکی از این چهار سرهنگ بر بقیه غلبه کنه و مانع از این بشه که هر کردم آثار خودشون رو بروز بِدَن. اگه عقل پیروز بشه آثار ملائکه ظاهر میشه. در کل منشا همه این در گیری ها عقله چون مانع اصلی در ظهور آثار هر یک از سه سرهنگ دیگه است. و نکته جالب اینه که بین سه سرهنگ دیگه هیچ مشکل و درگیری و اختلافی نیست و هیچ کدوم دیگری رو مانع و منکر نمیشن.

هر کدوم از این سرهنگهای ما از یه چیزایی لذت میبرن و از یه چیزای رنج. به عنوان مثال لذت عقل در علم و معرفت و قرب الهی و رنجش در جهل و گمراهی.

و بالاتربن لذت‌ها در عقله و هرچه جنبه حیوانیت قوی تر بشه، لذت بقیه قوا هم بیشتر میشه و بالعکس. هرچه درک ما از لذت‌های عقل بیشتر بشه تسلط عقل بر بقیه بیشتر میشه. 



                                         ادامه داره .... 

۳ نظر ۵ لایک :)

چهار سرهنگ


وقتی پای سرهنگ به میدون میاد طبیعتا ذهن آدم میرم به سمت یه شخصیت هیتلرگونه. یه آدم که مرغش یه پا داره و دیکتاتوره و حرفش دوتا نمیشه و یه دستور میده و رو حرفش میمونه حتی اگه بهش ثابت بشه اشتباه میکنه دستورش رو تغییر نمیده. میخوام چهار تا سرهنگ رو که توی وجود همه ما هست رو معرفی کنم.
اما قبلش میخوام از چندتا 'چرا'  که سالها ذهن منو به خودش درگیرکرده رو رونمایی کنم.

اگه به یه جوون یه ماشین آخرین سیستم بدی با تمام وجود لذت میبره و تا میتونه سعی میکنه  عقربه کیلومتر شمار رو تا آخر برسونه حالا اگه همون ماشین رو به یه آدم پیر و فرتوت بدی نسبت به یه جوون چقد لذت میبره؟ چقد سعی میکنه تند بره؟ حتی میره یه راننده شخصی میگیره تاخودش رانندگی نکنه.
به یکی گفتم دیگه بازنشسته شدی بیا از تعداد قسط و وام‌هات کم کن و پولت رو صرف دنیا گردی کن، برو عشق و حال کن. گفت نمیتونم پول خرج کنم گفت میدونم جمع کردنش بیفایدست و یه عمر به جای لذت بردن فقط جمع کردم و میدونم که دیر یا زود باید همه رو ول کنم و  «انا لله وان علیه راجعون» ولی واقعا نمیتونم.
حالا سوال اینجاست که چرا؟ چرا یه آدم پیر که پاش لب گوره بیشتر از یه جوون حرص و طمع داره؟ چرا وقتی نمیتونه لذت زیادی ببره خیلی بیشتر از یه جوون تلاش  میکنه برا کلاه گذاشتن سر مردم؟ مگه نمیدونه خیلی به مرگ نزدیکه؟ مگه نمیدونه انواع مریضی ها به سراغش اومدن؟ چرا مرگ رو فراموش کرده؟ چرا دنبال جبران اشتباهات و گناهان گذشتش نیست؟ چرا روز به روز بیشتر گناه میکنه؟
چرا وقتی میبینه که حتی از پس یه مسئولیت ساده هم برنمیاد  چند تا شغل و سِمت رو همزمان قبول میکنه و سرنوشت آدمایی که در گرو تصمیمات اشتباهش هستن، براش مهم نیست؟ و هزار تا چرای دیگه.
این سوالا سالها ذهن منو مشغول کرده بودن تا چند وقت پیش یه کتاب خوندم و تا حدودی جواب سوالم رو گرفتم.
طولانی شد جوابش رو توی پست بعدی میگم و این چهار سرهنگ رو معرفی میکنم


۵ نظر ۵ لایک :)

زنجیره افکار


فکر، روحیه می‌سازه و روحیه، فکر.

فکرای خوب روحیه خوب میسازن وفکرای بد روحیه ی بد. وقتی اولین فکر توی ذهن تشکیل میشه اگه این فکر رو مثبت فرض کنیم روحیه خوب اول رو می‌سازه و روحیه خوب اول فکر خوب دوم و فکر خوب دوم روحیه خوب دوم و این به صورت زنجیره ای از  افکار ادامه پیدا میکنه. در پایان روحیه ما شاد و عالی میشه و برعکس اگه این زنجیره با افکار منفی تشکیل بشه پس از مدتی ما با روحیه ای ضعیف و در دراز مدت با شخصی افسرده و ناامید روبرو میشیم. 

نکته قابل تأمل اینه که به صورت ارادی فقط کنترل اولین فکر دست ماست و اگه به موقع کنترل نشه این زنجیره به صورت غیر ارادی تشکیل و تکمیل میشه و مثل علف هرز در ناخودآگاه ما ریشه میکنه و بزرگتر و در تصمیم گیری های ما دخیل میشه. 

حضرت علی (ع) فرمودند:

مراقب افکارت باش که به گفتار تبدیل میشود

مراقب گفتارت باش که به رفتار تبدیل میشود

مراقب رفتارت باش که به عادت تبدیل میشود

مراقب عادتت باش که به شخصیت تبدیل میشود

مراقب شخصیتت باش که به سرنوشت تبدیل میشود

۷ نظر ۱۷ لایک :)

لحظه ی حال


هر انسان معمولی به طور متوسط روزانه ۵٠ تا ۶٠ هزار رشته فکری متناسب با شغل و مشغله هاش توی ذهنش شکل میگیره. این رشته های افکار بوجود میان و محو میشن بعضی قدرت بیشتری دارن و توی ناخودآگاه بیشتر بهشون پرداخته میشه و آدم دنبالشون میکنه. خیلی از افکار هم بوجود میان و فوری ازبین میرن چون ما دنبالشون نمی‌کنیم. اگه چنددقیقه افکاری که به ذهنتون خطور میکنن رو بنویسید بهتر متوجه منظورم میشید.

یه تفاوت اساسی که آدمای سالم با دیوانه ها دارن اینه که دیوانه ها این افکار رو به زبون میارن ولی سالمها نه.

به نظرتون این فکر کردن غیر ارادی طبیعیه؟ نه! فکر کردن غیر ارادی یه بیماریه ولی چون همه گیر شده به عنوان بیماری تلقی نمیشه.

این تفکر غیر ارادی از کجا نشأت میگیره؟ همه افکار یا مربوط به گذشته اند یا آینده و علت بوجود اومدنشون هم چیزی نیست جز زندگی نکردن در لحظه حال. 

۶ نظر ۳ لایک :)

شعور حسینی

فریاد بزن که کربلا ماتم نیست

میراث حسین، درد و داغ و غم نیست


جان مایه ی نهضت حسینی اینست: 

"هر کس که به ظلم تن دهد، آدم نیست"


فرا رسیدن تاسوعای حسینی تسلیت باد🖤


۱ نظر ۳ لایک :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان